مهاجرت به مالزی و ادامه تحصیل در مالزی | دوره های فشرده آموزش زبان انگلیسی در کالج زبان لندن شعبه کوالالامپور مالزی | مدرک آیلتس و تافل
صفحه اصلی تحصیل در مالزی اخبار مالزی خواندنی ها ورود اعضا عضویت فرم مشاوره تماس با ما
روابط مالزی و دیگر کشورها

مالزی و دیگر کشورها

روابط مالزى با فیلیپین

تا ۱۹۶۲ دو کشور روابط دوستانهاى در چارچوب ASA٭ داشتند؛ ولى با از بین رفتن ASA مالزی، فیلیپین و اندونزى موافقت کردند که با ایجاد مافیلیند (Maphilindo)، و مشورت و همکارىهاى دوجانبه را ادامه دهند.

٭ Association Southeast ASIA سال ۱۹۶۱ با عضویت مالایا، فیلیپین و تایلند بهعنوان چارچوبى براى همکارىهاى منطقهاى (اقتصادی، فرهنگی، علمى و اداری) تشکیل شد ولى مدت زیادى نپائید و از میان رفت.     

پیوندهاى تاریخى مردم دو کشور همیشه یکى از عوامل اصطکاک بین دو کشور بوده است. مثلاً ادعاء فیلیپین نسبت به ایالت صباح از آن جمله مىباشد. اساس ادعاء بر این استوار است که دولت فیلیپین معتقد است سلطان سولو این منطقه را به کمپانى بورنئو شمالى انگلیس در ۱۸۷۸ اجاره داده است ولى مالزى مىگوید که این سرزمین به کمپانى مزبور واگذار شده است. به هر حال تلاشهاى مانیل براى کنترل مجدد آن سرزمین (که قبلاً توسط سلطاننشین ”سولو“ اداره مىشد) از اوایل ۱۹۶۲ شروع شد و در اوایل ۱۹۶۳ یعنى زمانى که دولت انگلستان رسماً صباح را به کنترل فدراسیون مالایا سپرد، به اوج خود رسید. دولت فیلیپین در این تاریخ نمایندهاى نزد دولت انگلستان اعزام نمود، ولى دولت انگلستان در پاسخ گفته بود که وضعیت بورنئوى شمالى هیچوقت مورد سئوال قرار نگرفته است و بعد از این جزئى از فدراسیون مالایا خواهد بود. لذا فیلیپین از شناسائى فدراسیون سر باز زد و مالزى هم سفیر خود را از آن کشور فراخواند، و بدین ترتیب روابط دیپلماتیک بین دو کشور قطع شد. روابط دو کشور مجدداً در ژوئن ۱۹۶۶ عادى گردید. ولى مسائل ناشى از اختلافات ارضى حل و فصل نگردید.     
فیلیپین در ۱۹۶۸ قضیه صباح را دوباره مطرح نمود و در تابستان همان سال مذاکراتى در بانکوک بر سر آن درگرفت و مالزى پیشنهاد فیلیپین را مبنى بر طرح دعوى فوق در دادگاه بینالمللى لاهه رد کرد، با چاپ نقشه جدید فیلیپین در ۱۹۶۸ که قسمت زیادى از صباح را نیز در برمىگرفت، اختلافات شدیدتر شد. بهطورى که بار دیگر مالزى روابط دیپلماتیک خود را با فیلیپین به حال تعلیق درآورد و موافقتنامه کنترل و مبارزه با قاچاق را (که دو کشور در اوایل همان سال به امضاء رسانده بودند) فسخ نمود و در اکتبر ۱۹۶۸ فیلیپین دوباره پیشنهاد نمود که اختلافات ارضى فیمابین در دادگاه جهانى مطرح گردد. همزمان با این پیشنهاد در کوآلالامپور تظاهراتى همراه با شورش به وقوع پیوست و بالاخره با تشکیل کنفرانسى وزراء خارجه آسهآن٭ (دسامبر ۱۹۶۹) در کوآلالامپور روابط دیپلماتیک بین دو کشور مجدداً برقرار شد. شرکت نماینده فیلیپین در این کنفرانس نشاندهنده این واقعیت بود که دو کشور مایل نیستند اختلافات دو جانبه آنها به روابط آنها در آسهآن لطمهاى وارد آورد.
٭ مالزى و فیلیپین هر دو از اعضاء اتحادیه ملل جنوب شرقى آسیا ”آسه.آن“ هستند. این اتحادیه اقتصادى که تا حدودى اهداف سیاسى را نیز دنبال مىکند از ۱۹۶۷ بهوجود آمد و دیگر اعضاء آن سنگاپور تایلند و اندونزى و برونئى مىباشند.
کمکم از اواسط دهه ۱۹۷۰ نشانههائى از تمایل دو طرف براى همکارى و حل اختلافات دیده شد. در اوت ۱۹۷۵ دولت فیلیپین اعلام نمود که بهخاطر حفظ منافع و همکارىهاى منطقهاى فعلاً از ادعاهاى خود صرفنظر خواهد کرد و در عوض دولت مالزى نیز اقداماتى در جهت جلوگیرى از ارسال اسلحه و تدارکات از ایالت صباح براى جدائى خواهان مسلمان فیلیپین به عمل آورد. زیرا کمک نظامى به جدائى خواهان مسلمان (ضد حکومت) فیلیپین نیز یکى از عوامل خصومت بین دو کشور بوده است.     
بعد از تشکیل فدراسیون مالزى (مرکب از شبهجزیره مالزى و صباح و ساراواک) دولت فیلیپین براى مبارزه با فدراسیون مسلمانان جنوب فیلیپین را مسلح نمود و با برانگیختن احساسات آنها نسبت به مسلمانان صباح، قصد جدا کردن صباح را از مالزى داشت. ولى بعدها مسلمانان جنوب فیلیپین (میندانائو) کمک نظامى مىرساند، و قصد او ایجاد یک دولت مستقل متشکل از صباح و جزایر فیلییپین (میندانائو، پالاوان، سولو، تاوى تاوى و باسیلان) مىباشد. این ادعاء فیلیپین برخى اوقات مورد تأیید دیگر منابع نیز قرار مىگرفت، و مطرح مىشد که ایالت صباح مالزى به جنوب فیلیپین اسلحه و مهمات جنگى ارسال مىدارد. این تسلیحات توسط قایق بهطور قاچاق به جنوب فیلیپین فرستاده مىشود و حکومت مالزى نیز در مورد برنامههاى ایستگاه رادیوئى صباح که براى مردم جنوب فیلیپین به نفع جدائى خواهان مسلمان، پخش مىشود تسأهل مىکند.
در اواخر نوامبر ۱۹۸۱ ”انریله“ وزیر دفاع فیلیپین اظهار داشت که اردوگاه تعلیم شورشیان در صباح وجود دارد، که مشغول تهیه برنامه علیه حکومت فیلیپین قبل از برگزارى انتخابات مجمع ملى آن کشور در ۱۹۸۴ مىباشد. این اتهام با یک گزارش از مقامات نظامى فیلیپین تکمیل شد که ادعاء مىکرد یک قایق موتورى که قصد حمل اسلحه از صباح براى شورشیان ایالت جنوبى میندانائورا داشت دستگیر شده است.     
در این اثناء بعضى از اعضاء مجمع ملى فیلیپین نیز لایحهاى را تقدیم مجلس کردند که براساس حقوق تاریخى فیلیپین بر صباح تنظیم شده بود. اگرچه مارکوس فوراً مانع ادامه بحث نمایندگان در مجمع ملى شد، ولى وزیر اعظم ایالت صباح عکسالعمل شدیدى در مقابل گفتگوهاى مجمع ملى فیلیپین نشان داد و در دسامبر همان سال از کوآلالامپور خواست، مادامى که اینگونه ادعاهاى فیلیپین و اتهامات آن به دولت صباح مبنى بر کمک به شورشیان ضد مارکوس ادامه دارد، روابط دیپلماتیک با این کشور را قطع کند.     
درخواست وزیر اعظم صباح در مورد قطع روابط دیپلماتیک از طرف دولت مرکزى رد شد و ماهاتیر در پاسخ این درخواست گفت، مارکوس وى را مطمئن ساخته است که اظهارات ”انریله“ نظر شخصى وى بوده است. ماهاتیر در ضمن اظهار امیدوارى کرد که مارکوس سعى نماید ادعاء مربوط به صباح کنار گذاشته شود.     
مسئله صباح برخلاف ظاهر قضیه هنوز مطرح مىباشد. ولى از آنجا که هر دو کشور سیاست طرفدارى از غرب و ضدیت با کمونیزم را دنبال مىکنند و در منطقهاى حساس واقع هستند که مورد توجه هر دوابر قدرت است، و نیز برنامههاى مشترکى را در چارچوب اتحادیه آ.سه.آن دنبال مىکنند، خواهناخواه باید روابط دوستانهاى داشته باشند، و اختلاف خود را به نحو مسالمت جویانهاى حل و فصل نمایند. با سقوط مارکوسور وى کار آمدن خانم آکینو تلاش بسیارى براى خاتمه بخشیدن به مسئله صباح صورت گرفت، بهویژه به هنگام برگزارى اجلاس سران کشورهاى آ.سه.آن در مانیل، نخستوزیر مالزى بهطور ضمنى شرکت خود در این اجلاس را مشروط بهدست کشیدن کامل فیلیپین از ادعاء خود نسبت به صباح نمود، و در پى آن پارلمان فیلیپین در همین زمینه لایحهاى را به تصویب رساند.

روابط با اندونزى     

مالزى با اندونزى وجوه اشتراک فراوانى در زمینههاى فرهنگى اعم از زبان، مذهب و اخلاق دارد. به رغم این نزدیکى فرهنگى روابط خصمانهاى طى سالهاى ۶۵ - ۱۹۶۳ بین دو کشور ایجاد شد که مهمترین مسئله منطقه را بهوجود آورد. این خصومت آشکارا از اوایل ۱۹۵۷ شروع شد و شاید ریشه آن شرایط سیاسى متفاوتى بود که دو کشور در آن آزادى و استقلال خود را کسسب نمودند. مالزى که قبلاً مستعمره انگلستان بود، از طریق مذاکرات صلحآمیز با آن کشور به استقلال رسید. ولى اندونزى از طریق کوششهاى نظامى در مقابل هلندىها (استعمارگران مجمعالجزایر اندونزی) کسب استقلال نمود. مالزى بهخاطر حفظ روابط حسنه با انگلستان بهصورت یکى از اعضاء جامعه مشترکالمنافع باقى ماند و در سیاست خارجى نیز طرفدارى و وابستگى به غرب را ادامه داد، و در صحنه داخلى نیز سیستم ظاهرى دموکراسى پارلمانى و سرمایهگذارى آزاد را دنبال نمود. ولى دولت اندونزى سیاست خارجى ضدیت با غرب را اتخاذ نمود و از برقرارى سیستم پارلمانى نیز پرهیز کرد و سیستم سرمایهگذارى آزاد را هم نپذیرفت. در ۱۹۵۷ مالزى از قضیه ادعاى اندونزى نسبت به ایزیان غربى (گینه نو غربی) دفاع نکرد و در ۱۹۵۸ دولت مالزى به شورشیان سوماترائى که علیه حکومت اندونزى اقداماتى کرده بودند پناهندگى داد و موجبات خشم آن دولت را فراهم آورد.     
دولت اندونزى هم در پاسخ، عبور کشتىهاى مالزیائى را از تنگه مالاکا محدود نمود و به اذیت و آزاد ملایوهاى مقیم اندونزى پرداخت. بالاخره در ۱۹۵۹ دو کشور یک قرارداد دوستى امضاء نمودند. ولى عدم اعتماد متقابل سبب شد که ایجاد روابط دوستانه و همکارى مشکل باشد. پیشنهاد تنکوعبدالرحمن در ۱۹۶۱ مبنى بر ایجاد فدراسیون مالایا، سنگاپور و سه دولت بورنئو (یعنى برونی، صباح و ساراواک) در جاکارتا با سردى روبهرو شد. در ۱۹۶۲ اندونزى با ایجاد فدراسیونى در شمال بورنئو که پایگاه نظامى خارجى باشد مخالفت کرد؛ و وقتى فدراسیون مالزى عاقبتالامر در ۱۹۶۳ تشکیل شد عبدالرحمن تصمیم دولت خود را مبنى بر باقى ماندن پایگاههاى نظامى انگلستان در فدراسیون جدید اعلام نمود. دولت اندونزی، مالزى را آلت دست قدرتهاى استعمارى غرب در جنوب شرقى آسیا دانست. سوکارنو رئیسجمهور اندونزى سیاست مقابله را پیش گرفت. بالاخره این تحولات سبب شد که ترتیبات منطقهاى (Maphilindo)، مرکب از کشورهاى مالزی، فیلیپین و اندونزى (که در اوت ۱۹۶۳ در مانیل مورد موافقت قرار گرفته بود) از میان برود و روابط دیپلماتیک بین دو کشور قطع شود.     
در ماه سپتامبر همان سال نیروى دریائى اندونزى به کشتىهاى تجارى و کشتىهاى نیروى دریائى مالزى حمله کردند و چریکهاى اندونزى به دهکدههاى صباح و ساراواک هجوم بردند. ولى در ژانویه ۱۹۶۴ با میانجیگرى ایالات متحده آمریکا آتشبس اعلام شد. مجدداً از اواسط ۱۹۶۴ با مخالفت اندونزى از عقبنشینى از ساراواک روابط خصمانه بین دو کشور از سر گرفته شد. بالاخره با وقوع کودتاى نافرجام کمونیستى سپتامبر ۱۹۶۵ در اندونزى و متعاقب آن برکنارى سوکارنو و قدرت گرفتن سوهارتو، خصومت بین دو کشور فروکش نمود. با به قدرت رسیدن سوهارتو در مارس ۱۹۶۶ روابط بین دو کشور بهبود یافت. سه ماه بعد از این تاریخ نمایندگان دو کشور در بانکوک با یکدیگر ملاقات نموده و در مورد بهبود روابط دو کشور مذاکراتى را صورت دادند. با امضاء موافقتنامه عادى شدن روابط در اوت ۱۹۶۶ روابط دو کشور بهبود یافت. در مارس ۱۹۶۷ روابط تجارى و بازرگانى دوباره برقرار گردید. دو کشور موافقت کردند براى مقابله با دزدى دریائى در تنگه مالاکا با یکدیگر همکارى نماید، و از فعالیت عناصر کمونیست در بورنئو ممانعت به عمل آورند. به هر حال روابط دیپلماتیک کامل در اوت ۱۹۶۷ دوباره برقرار شد و در مارس ۱۹۶۸ دو کشور طى صدور بیانیه مشترکى اعلام نمودند که در آینده تمام اختلافات خود را از طریق صلحآمیز حل و فصل نمایند. در مورد مرزهاى دو کشور در طول ۶۰۰ مایل تنگه مالاکا منعقد گردید. (هر دو کشور ۱۲ مایل دریائى را براى حدود آبهاى سرزمینى خود تعیین کردهاند. ولى عرض تنگه مالاکا در بعضى قسمتها کمتر از ۲۴ مایل مىباشد. لذا در نظر گرفتن حدود آبهاى سرزمین ۱۲ مایل براى هرکدام از دو کشور غیرممکن است).
در مارس ۱۹۷۲ دو کشور قدم فراتر گذارده و اعلام نمودند که کشتىهاى جنگى خارجى (غیر از دوکشور) باید براى عبور از تنگه مالاکا قبلاً اجازه لازم را کسب نمایند، و براى حفاظت و حراست محیط زیست تانکرهائى که ظرفیتآنها بیش از ۲۰۰ هزار تن باشد حق عبور ندارند. نمونه دیگر همکارىهاى دوجانبه، امضاء قرارداد استرداد مجرمین در ۱۹۷۴ و اجراء آن در اوت ۱۹۷۵ مىباشد. این دو کشور مسلمان که هر دو سیاست گرایش به غرب دارند بهخصوص بعد از حمله ویتنام به کامبوج (اوایل ۱۹۷۹) روابط گستردهترى را بهطور متقابل و نیز در چارچوب اتحادیه آسهآن دنبال کردهاند.

روابط مالزى و آمریکا     

قبل از دهه ۱۹۶۰ ایالات متحده آمریکا منافع کمى در فدراسیون مالزى داشت. هدف اصلى در این دوره تشویق کشورهاى جنوب شرقى آسیا به دوستى و همکارى و اتحاد با یکدیگر در مقابل توسعه و نفوذ کمونیزم در منطقه بود، از آنجا که دولت مالزى از لحاظ دفاعى و سیاسى نیز نفوذ انگلستان بود، آمریکا نگرانى چندانى نسبت به آن نداشت.     
در سالهاى ۶۲ - ۱۹۶۱ فروش زیاد و ارزان قلع و کائوچو توسط دولت مالزى به آمریکا اسباب نارضایتى سرمایهداران مالزیائى را فراهم آورد. مالزیائىها این اقدام را به ضرر اقتصاد کشور مىدانستند. ولى کمکم با آمدن گروه صلح به مالزى و بعد از انعقاد موافقتنامه فرهنگی، تربیتى فولبرایت (۱۹۶۳) اوضاع و احوال تغییر کرد. کمکم دولت سعى نمود اذهان عمومى را نسبت به آمریکائىها خوشبین نماید.
ایالات متحده آمریکا نیز از تشکیل فدراسیون مالزى که با مخالفت اندونزى و فیلیپین روبهرو شده بود حمایت نمود آن را فوراً به رسمیت شناخت. علت حمایت آمریکا و دیگر کشورهاى غربى از فدراسیون مالزى این بود که آنها ترجیح مىدادند از مالزى متمایل به غرب حمایت نمایند تا اندونزى که با رهبرى سوکارنو هیچ تمایلى به غرب نداشت. ایالات متحده آمریکا در اختلافات مالزى و اندونزى ابتدا سعى نمود که میانجیگیرى نماید. ولى هنگامى که این کار مؤثر نیفتاد ابتدا کمکهاى نظامى و سپس در مارس ۱۹۶۴ کمکهاى اقتصادى و فنى خود را به جاکارتا متوقف ساخت. بالاخره در اوائل ۱۹۶۴ ایالات متحده دولتهاى مالزى و اندونزى و فیلیپین را به مذاکره ترغیب نمود. ولى از آنجا که اختلافات دول فوق ظاهراً در آن تاریخ غیرقابل حل و فصل بود، مذاکرات انجام نشد.     
در جولاى ۱۹۶۴ همزمان با تیرگى روابط مالزى و اندونزى نخستوزیر مالزى تنکو عبدالرحمن از واشنگتن دیدن نمود و اعلام کرد که ایالات متحده با دادن تعلیمات نظامى به ارتش مالزى موافقت نموده، و همچنین مالزى در صورت نیاز از آمریکا درخواست کمک نظامى خواهد کرد. چهار ماه بعد از این تاریخ یک هیئت نظامى آمریکائى راهى مالزى شده و در نیمه دوم دهه ۱۹۶۰ که مصادف با اعلام انگلستان مبنى بر کاهش تعهدات دفاعى و اقتصادى خود در ماوراء بحار بود، مالزى خواستار روابط نزدیکتر با دولت آمریکا شد، و از آن دولت درخواست نمود که براى اجراء برنامه اول اقتصادى مالزى (۷۰ - ۱۹۶۶) کمک مالى در اختیار او قرار دهد. دولت مالزى درگیرى آمریکا را در ویتنام مورد حمایت قرار داد و بدین وسیله تمایل سیاست خارجى خود را به آن دولت نشان داد، این تمایل با عقبنشینى نیروهاى استعمارى انگلیس از مالزى و سنگاپور (از ۱۹۶۷ تا ۱۹۷۱) افزایش یافت. دولت مالزى که نگران اوضاع منطقه و رخنه کمونیزم به کشور خود بود، هرچه بیشتر به آمریکا متکى شد. ولى مالزى در این تمایل محدودیتى قائل شد و برخلاف کشورهائى مانند تایلند از پیوستن به بلوکهاى نظامى سر باز زد. از لحاظ اقتصادى نیز ایالات متحده آمریکا نقش مهمى در روابط خارجى مالزى بازى مىکند. روابط تجارى طرفین بهطور دائم در حال افزایش است بهطورى که میزان تجارت از ۲۰۷ میلیون دلار آمریکا در ۱۹۶۶ به بیش از یک میلیارد دلار در ۱۹۷۴ رسیده و سرمایهگذارى خصوصى اتباع آمریکا نیز افزایش یافته است. آمریکا در ۱۹۸۰ سومین و در ۱۹۸۶ دومین شریک تجارى مالزى بوده است.     
در ۱۹۸۷ نوزده درصد واردات مالزى از آمریکا بوده است. از ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۶ صادرات آمریکا به مالزى سالیانه بین ۵/۱ تا ۸/۱ میلیارد دلار (آمریکا) بوده، و در عین حال صادرات مالزى به آمریکا بین ۲ تا ۸/۲ میلیارد دلار بوده است.     
سرمایهگذارى آمریکا در مالزى در حال حاضر در دو بخش عمده نفت و الکترونیک مىباشد. میزان سرمایهگذارىهاى آمریکا در شرکتهاى مشترک با مالزى تا ۳/۳ میلیارد دلار بالغ مىشود، که این شرکتها یا کارخانجات حدود ۶۴۰۰۰ مالزیائى را در استخدام خود دارند.     
در سالهاى اخیر روابط سیاسى و اقتصادى دو کشور در عین حال که از رشدى فزاینده برخوردار بوده است مشکلاتى را نیز بهویژه در مسائل اقتصادى به دنبال داشته است. بهعنوان مثال در چند سال گذشته تبلیغات گسترده و شدیدى در آمریکا از سوى تولیدکنندگان سویا بر علیه روغن نخل به راه افتاده است که این امر صادرات روغن نخل مالزى به آمریکا را به مقدار قابل ملاحظهاى کاهش داده است و دولت مالزى را از تأثیر این تبلیغات بر صادرات روغن نخل خود نگران نموده است؛ تا جائى که تلاش زیادى از سوى مالزى بهمنظور مقابله با این تبلیغات صورت گرفته است.
از سوى دیگر سیاستهاى حمایتى آمریکا موانع زیادى را بر سر صادرات مالزى و دیگر کشورهاى آسهآن به آمریکا بهوجود آورده، که این موضوع نیز کدورتهائى را در روابط دوجانبه مالزى و آمریکا باعث شده است. از نظر واشنگتن مالزى بهعنوان بخشى از آسهآن به دلایل اقتصادى و همچنین قرار گرفتن در یک نقطه استراتژیک که راه دریائى آن، شرق و غرب را به یکدیگر متصل مىکند، حائز اهمیت فراوان است. آمریکا همچنین تلاش داشته خود را بهعنوان حامى کشورهاى جنوب شرق آسیا در برابر خطر کمونیسم قلمداد کند، که این موضوع از عناصر مهم در روابط مالزى - آمریکا بوده است. از ۱۹۸۱ تاکنون آمریکا قدرت هوائى و دریائى خود را در منطقه آسیا - پاسیفیک تقویت کرده است. در ۱۹۸۵ در جریان اجلاس وزراء خاراجه آسهآن شولتز وزیر خارجه اسبق آمریکا گفت ”ما مىخواهیم همه دوستانمان بدانند که آمریکا نسبت به آسیا تعهد دارد“.
در کنار روابط سیاسى و اقتصادى روابط فرهنگى مالزى و آمریکا نیز بهویژه در زمینه مسائل آموزشى قابل توجه مىباشد. شمار دانشجویان مالزیائى در آمریکا از ۴۰۰۰ نفر در ۱۹۸۱ به ۲۴۰۰۰ نفر در ۱۹۸۶ افزایش یافته است (۱۴۰۰۰ نفر بورسیه دولت مالزی). دانشجویان مالزى در آمریکا از نظر تعداد در مقایسه با سایر کشورها بعد از تایوان در مقام دوم جاى دارند. هزینه دانشجویان مالزى در آمریکا سالیانه ۱۲۶ میلیون دلار مىباشد. به هر حال صرفنظر از برخى مشکلات اقتصادى یا سیاسی، روابط دو کشور همچنان به روند صعودى خود ادامه مىدهد.

روابط مالزى با ژاپن  

ژاپن خریدار اصلى کالاهاى مالزى و تهیهکننده احتیاجات و منبع اصلى صدور سرمایه و تکنولوژى آن کشور مىباشد. پس از نخستوزیرى ماهاتیرمحمد روابط با ژاپن گستردهتر شده است. وى همواره در سخنرانىهاى خود از مردم کشور خود خواسته است تا الگوى اخلاقى کار و کوشش و صننعت ژاپن را تقلید٭ نمایند. ماهاتیر تقلید از ژاپن را بر تقلید از غرب ترجیح داده و معتقد است که غربىها در سیاستها اقتصادى خود دچار اشتباهاتى شدهاند که ژاپن از آن مبرى است. لذا برقرارى روابط اقتصادى با ژاپن سودمندتر مىباشد.
٭ سیاست ”نگاهى به شرق“ ماهاتیرمحمد مبنى بر تقلید از ژاپن و کره جنوبى را براى پیشرفت و بهبود و وضعیت اقتصادى توصیه مىکند.
ولى آنچه روشن است اتکاء به ژاپن از نزدیکى مالزى به غرب نخواهد کاست. در طول سالهاى اخیر مالزى تلاش وسیعى را براى جلب سرمایههاى ژاپنى آغاز کرده است بهطورى که هماکنون بیشترین سرمایهگذارىهاى ژاپن در منطقه، در مالزى انجام مىگیرد. در همان حال در چارچوب سیاست ”نگاه به شرق“ همکارىهاى گسترده اقتصادى و فنى میان دو کشور آغاز شده است. در مجموع مالزى به روابط اقتصادى سیاسى خود با ژاپن بسیار اهمیت مىدهد و به دنبال توسعه هرچه بیشتر آن است.

روابط مالزى با بلوک شرق

مالزى براى اثبات سیاست عدم تعهد خود در مارس ۱۹۷۳ از عضویت در شوراء آسیائى و پاسیفیک٭ کناره گرفت و بهعنوان اولیه کشور آسهآن روابط دیپلماتیک با ویتنام شمالى برقرار کرد و به ایجاد روابط رسمى و شناسائى کشورهاى کمونیست دیگر مبادرت ورزید. آلمان شرقى را در آوریل ۱۹۷۳، کره شمالى را در ژوئن ۱۹۷۳، کوبا را در فوریه ۱۹۷۵ و حکومت کامبوج و ویتنام را در آوریل و مه ۱۹۷۵، مورد شناسائى قرار داد.     

٭ (ASPAC) این شوراء در ۱۹۶۶ به ابتکار جمهورى کره (کره جنوبی) براى ایجاد ثبات سیاسى در کشورهاى آسیائى غیر کمونیست بهوجود آمد. اعضاء این شوراء (که توسط جمهورى خلق چین محکوم شده بودند) عبارت بودند از: استرالیا، چین ملی، ژاپن، مالزی، زلاندنو، فیلیپین، تایلند و ویتنام جنوبى.

روابط مالزى با هند و سریلانکا

مالزى با هند و سرى‌لانکا روابط مودت‌آمیزى دارد. هر سه کشور تجربه مشابهى از دوران نفوذ انگلستان در منطقه داشته‌اند و در چارچوب جامعه مشترک‌المنافع روابط متقابل خود را حفظ نموده‌اند. وجود اقلیت هندى و به میزان کمترى اقلیت سرى‌لانکائى در مالزى سبب گردیده که دولت مالزى نسبت به تحولات خارجى و داخلى آن دو کشور حساس باشد. هر سه کشور عضو جنبش عدم تعهد مى‌باشند و در کنفرانس‌هاى این نهضت با یکدیگر همکارى داشته‌اند.

روابط با کشورهاى عربى

دولت مالزى روابط دوستانه گسترده‌اى از لحاظ سیاسى و اقتصادى با کشورهاى عربى به‌خصوص کشورهاى منطقه خلیج فارس دارد. این رابطه به‌ویژه در سال‌هاى اخیر توسعه بیشترى یافته است. ملاقات‌هائى در سطح رهبران این کشورها با رهبران مالزى صورت گرفته است. در توسعه این روابط علاوه بر منافع اقتصادى دوجانبه تشابه و اشتراک نقطه‌نظرهاى سیاسى نیز در میان بوده است. بعد از روى کار آمدن ماهاتیرمحمد نخست‌وزیر مالزى بر گسترش روابط با کشورهاى اسلامى تأکید بیشترى مى‌شود.

روابط مالزى و تایلند   

مالزى و تایلند داراى پیوندهاى تاریخى بسیار نزدیک مىباشند. که این خود باعث وجود منافع مشترک و نیز اختلافات فیمابین است.    

روابط دو کشور تحت تأثیر سوءظن به یکدیگر و نیز منافع مشترک در حفظ همکارى منطقهاى میباشد.

مرزهاى مشترک دو کشور از مناطق پرآشوب بوده و این بهخاطر وجود عوامل جدائى خواه جنوب تایلند و عناصر کمونیست فعال در منطقه مىباشد. ساکنین چهار ایالت جنوبى تایلند مسلمان و ملایو هستند. تایلند به مالزى سوءظن دارد که مبادا خواهان الحاق این چهار ایالت به خاک خود باشد و یا از جنبشهاى جدائىخواه این منطقه حمایت نماید.     

چهار ایالت شمالى مالزى (کداح، پرلیس، کلانتان و ترنگانو) تا ۱۹۰۹ تحت تسلط تایلند بودند و از این تاریخ به حکومت انگلستان واگذار شدند.     

در طول جنگ دوم جهانى تایلند آنها را بازپس گرفت ولى در خاتمه جنگ دوباره انگلستان کنترل آنها را بهدست آورد و بعد از خاتمه استعمار انگلیس در منطقه این ایالات به کنترل دولت مالایا و بعداً فدراسیون مالزى درآمد.     

براى هر دو کشور مسئله امنیت مرزها همواره موضوع مهمى بوده است. بهطورى که از ۱۹۵۹ تصمیم گرفته شد، براى جلوگیرى از فعالیت چریکهاى کمونیست در طول مرزها با یکدیگر همکارى نمایند. کمیته مشترک مرزى در ۱۹۶۵ بهوجود آمد در ۱۹۶۹ اعلام نمود که نیروهاى امنیتى هر یک از دو کشور اجازه دارند در بعضى موارد که تعقیب چریکها در ورود به خاک کشور دیگر را الزام مىکند، مجاز هستند تا حدود ۵ مایل در خاک آن کشور پیش بروند. این همکارىها در ۱۹۷۰ گستردهتر شد بهطورى که دستجات منظم هر یک از دو کشور مىتوانستند به پلیس کشور دیگر براى مدت ۷۲ ساعت ملحق شوند. ولى در عمل تا مدتها همکارىهاى دوجانبه محدود بود زیرا تایلند نسبت به مشکلات و مسائل خود در ایالات شمالى بیشتر نگران بود. علاوه بر آن مقامات تایلند آگاهى داشتند که حضور مالزیائىها خود منبع بالقوه کمک به عوامل جدائى خواه منطقه بتونگ (Betong) است و بالاخره در ماه مه ۱۹۷۶ اوضاع به وخامت گرائید. زیرا خود تایلندىهاى ساکن در منطقه تظاهراتى علیه واحد پلیس مالزى مقیم در آن ناحیه به راه انداختند. این تظاهرات به دنبال بمباران منطقه توسط نیروى هوائى مالزى (به بهانه عملیات کمونیستها در منطقه) صورت گرفت.

یکماه بعد از این واقعه واحد پلیس مالزى و دیگر واحدهاى اطلاعاتى آن به درخواست دولت تایلند از بتونگ خارج شدند، لذا دو کشور دوباره براى امضاء موافقتنامه جدید مرزى وارد مذاکره شدند. روابط دو کشور که عضو اتحادیه آ.سه.آن مىباشند، بهخصوص در سالهاى اخیر گستردهتر شده است. علت آن هم ترتیبات جدید منطقهاى به ابتکار آمریکا است که کشورهاى آ.سه.آن باید سیاست مشترکى را در قبال مسئله کامبوج و دیگر مسائل منطقه اتخاذ نمایند. البته اخیراً ورود ماهیگیران تایلندى به آبهاى که مالزى آن را آبهاى سرزمینى خود مىداند، مشکلاتى را در روابط دو کشور بهوجود آورده است (این ماهیگیران و قایقهاى آنها از سوى مقامات مالزى توقیف مىشوند) بهمنظور حل این مسئله نخستوزیران دو کشور ملاقاتهائى داشته، و توانستهاند به توافقهائى دست یابند.

روابط مالزى و جمهورى خلق چین     

از میان کشورهاى عضو اتحادیه آسهآن، مالزى اولین کشورى بود که دولت جمهورى خلق چین را به رسمیت شناخت؛ و روابط دیپلماتیک بین دو کشور در ماه مه ۱۹۷۴ برقرار شد.     

روابط دو کشور از ۱۹۷۶ (مقارن با پیروزى کمونیستها در ویتنام جنوبى و اتحاد دو ویتنام) رو به توسعه گذاشت.     

مدتها قبل از جنگ دوم جهانى حضور جمعیت عظیم جینىها در شبهجزیره مالزى نگرانى مقامات انگلیسى را که در مالایا حضور داشتند، فراهم آورده بود. نفوذ زیاد ”کومین تانگ“ بر جامعه چینى مالزى بهخصوص در مدارس و نگرانى مقامات مالایا از اهداف توسعهطلبانه جمهورى خلق چین مانع تحول روابط دوجانبه در طول این مدت شد. بهخصوص طى سالهاى ۶۵ - ۱۹۶۳ با وجود اعمال سیاست مقابله اندونزى علیه مالزى و حمایت چین کمونیست از اندونزى بهبودى روابط مشکلتر شد.
با خاتمه وضعیت اضطراری، مالزى سیاست تجارت غیرمستقیم با چین کمونیست را آزاد کرد و به چینىالاصلها اجازه داد که به دیدن اقوام خود به چین کمونیست بروند و در برابر دولت چین ملى موضع قاطعى اتخاذ کرد. همچنین از ادامه شناسائى آن کشور به خاطر دخالت در مسائل داخلى مالزى (جامعه چینىهاى مالزی) خوددارى کرد.
روابط مالزى و چین کمونیست در اکتبر ۱۹۷۰ تغییر اساسى نمود.     

در این تاریخ مالزى اعلام کرد که قصد دارد حمایت چین کمونیست، آمریکا و شوروى را براى بىطرف اعلام نمودن منطقه" جنوب شرقى آسیا جلب نماید. همچنین اعلام کرد سیاست جدید مالزى در قبال چین، نمایشى از سیاست عدم تعهد مالزى خواهد بود. در ماه نوامبر همان سال معاون نخستوزیر مالزی، ”تون اسماعیلبن داتو عبدالرحمن“ آشکارا آمادگى دولت را براى شروع مذاکرات سیاسى با چین و برقرارى روابط دیپلماتیک اعلام نمود؛ و دولت چین کمونیست را حکومت قانونى مردم چین در امور داخلى مالزى دانست. در ۱۹۷۱ یک موافقتنامه تجاى بین دو کشور امضاء شد. براساس این موافقتنامه دو کشور بهطور مستقیم و بدون واسطه" سنگاپور و هنگکنگ روابط تجارى برقرار کردند.
در طول سالهاى ۱۹۷۲، ۱۹۷۳ بهتدریج حجم تجارت بین دو کشور افزایش یافت، و همچنین روابط ورزشى و فرهنگى برقرار گردید ولى هنوز دولت مالزى نگران حمایت اخلاقى چین از حزب کمونیست بومى مالزى و نیز ایستگاه رادیوئى کمونیستهاى مالزى بود. با وجود این گفتگوهاى رسمى بین دو کشور از اواسط ۱۹۷۳ براى برقرارى روابط سیاسى آغاز شد، و راه را براى بازدید رسمى نخستوزیر وقت مالزى تون عبدالرزاق از پکن (مه ۱۹۷۴) هموار نمود. در اعلامیه مشترکى که در ۳۱ ماه مه ۱۹۷۴ دولتهاى مالزى و چین کمونیست در مورد توسعه روابط منتشر کردند، قید شد که روابط براساس اصول احترام متقابل به حاکمیت و تمامیت ارضی، عدم تجاوز متقابل، عدم دخالت در امور داخلى یکدیگر، خواهد بود و هرگونه تجاوز، دخالت و کنترل در خاک کشور دیگر غیرممکن تلقى مىشود. همچنین هر نوع تلاش برترى طلبانه، یا ایجاد منطقه نفوذ در هر نقطه از دنیا محکوم و جمهورى خلق چین بهعنوان تنها حکومت قانونى مردم چین شناخته شده و تایوان بهعنوان یک قسمت جدانشدنى از خاک جمهورى خلق چین محسوب گردید.     
دولت چین متقابلاً اعلام کرد که مالزى کشورى مرکب از نژادهاى گوناگون ملایو، چینى و دیگر گروههاى بومى است. دو دولت قبول کردند که تابعیت مضاعف را نپذیرفتند. به این ترتیب اگر یک چینىالاصل به میل خود تابعیت مالزى را مىپذیرفت تابعیت چینى خود را از دست مىداد. مقارن با صدور این اعلامیه مشترک دولت مالزى طى بیانیهاى روابط کنسولى خود را با چین ملى قطع نمود. در این بیانیه بر حفظ روابط تجاری، سرمایهگذاری، و توریسم بین مالزى و تایوان تأکید شده بود ولى این روابط مىبایست از طریق اشخاص خصوصى و در سطح رابطه مردم با مردم برقرار باشد.     
بعد از حمله ویتنام به کامبوج و بیرون راندن خمرهاى سرخ از کامبوج دولت چین براى جلب حمایت و همکارى با دیگر کشورها، سیاست توسعه روابط با کشورهاى منطقه را در پیش گرفت، زیرا هر دو طرف (چین و کشورهاى آسهآن) از توسعه" نفوذ ویتنام در هراس بودند لذا در چارچوب این سیاست روابط مالزى و چین به رغم حمایت چین از کمونیستهاى محلى توسعه یافت. رهبران چین (تنگ شیائوپینگ و زائو زیانگ) براى رفع سوء تفاهم از مالزى دیدن کردند و اطمینانهاى لازم را به آنها دادند.
زائوزیانگ در سفر به مالزى (۱۹۸۱) اعلام نمود که چین خود را از کشمش دولتهاى جنوب شرقى آسیا با کمونیستهاى محلى دورنگه مىدارد ولى به حمایت سیاسى و معنوى خود از آن احزاب ادامه مىدهد. چون اگر به حمایت اخلاقى از این احزاب ادامه ندهد، شوروى خلاء ناشى از عدم حضور وى را جبران خواهد کرد و این بسیار خطرناک است. چین خواهان صدور انقلاب به این کشورها نیست و اصولاً شرایط اجتماعى در این کشورها سبب ظهور این احزاب شده است. ولى اگر این احزاب تحت حمایت شوروى قرار گیرند رخنه و نفوذ و تسلط شوروى در منطقه حتمى است. استدلال چین موردقبول کامل مقامات مالزیائى قرار نگرفت، زیرا دولت مالزى خاطره کشته شدن دههزار مالزیائى را در طول شورشهاى کمونیستى بین سالهاى ۱۹۸۴ تا ۱۹۶۰ فراموش نکرده بود و نیز درگیرى با کمونیستهاى مالزیائى طرفدار چین را در مرزهاى مشترک جنگلى با تایلند غیرقابل اغماض مىدانست.
به هر حال دولت مالزى به دلایل متعدد از جمله خطر ویتنام ناگزیر از برقرارى روابط نزدیکتر با چین مىشود، به همین خاطر در ماه مه ۱۹۸۲ تنکوعبدالرحمن (اولیه نخستوزیر مالزى و اولین رهبر و بنیانگذار حزب حاکم آمنو و رئیس جمعیت دعوت اسلامى پرکیم) بهدعوت دولت جمهورى خلق چین از آن کشور دیدارى ده روزه به عمل آورد.     
این سفر یکى دیگر از مراحل توسعه روابط بین دو کشور بوده است.     


دوره تازه روابط چین - مالزى     

روابط مالزى و چین در فوریه ۱۹۸۴ (ده سال پس از برقرارى روابط دیپلماتیک) و با سفر رسمى وزیر خارجه چین و وشهچیان به کوآلالامپور به مرحله جدیدى وارد شد. موضوعى که در جریان دیدار ووشهچیان بسیار مورد توجه قرار گرفت. مسئله تابعیت مضاعف در سیاست پکن نسبت به چینهاى ماوراء بحار بود. وزیر کشور مالزى موسوى هیتام توجه ووشهچیان را به این نکته جلب کرد که براى عدهاى از مالزیائىهاى چینىالاصل پروانه چینى بازگشت از کشورهاى ماوراء بحار صادر شده، به انها اجازه مىدهد وارد چین شوند.
سه ماه بعد در مى ۱۹۸۴ غزالى شافعى وزیر خارجه وقت مالزى رهسپار پکن شد که این سفر مصادف با دهمین سالگرد عادى سازى روابط دو کشور بود. غزالى شافعى را یک هیئت ۳۳ نفره شامل برخى تجار عمده مالزى همراهى مىکردند. این امر گویاى عزم مالزى در استفاده از سیاست درهاى باز چین براى نوسازى اقتصادى بود. در بازگشت وى به کوآلالامپور مشخص شد یک دفتر خدمات مسافرتى چین در هنگکنگ تقاضاى دیدار یک گروه از مالزیائىهاى چینىالاصل از چین را بدون تأیید کوآلالامپور رد کرده است که در واقع نشانه پایبندى چین به بیانیه ووشهچیان ( که در آن گفته شده بود که چینىهاى مالزی، چینىهاى ماوراء بحار نیستند) بود.
دیدار غزالى از چین تأثیرات فورى در مالزى به جا گذاشت. غزالى پیشنهاد کرد که پیوندهاى اقتصادى با چین باید تحکیم پیدا کند اما در همان حال امنیت ملى نباید به مخاطره افتد. بهعبارت دیگر مالزى در حالىکه تلاش داشت در گسترش روابط با چین حداکثر بهرهبردارى اقتصادى را بنماید، اما بهطور کلى با احتیاط زیادى در برخورد با چین عمل مىکرد و هنوز مسافرت اتباع مالزى به چین ممنوع بود. تا اینکه در ۲۵ ژوئن ۱۹۸۵، سفر به چین نیز آزاد اعلام شد. البته تقریباً از یکسال قبل از آن مسافرت بین دو کشور عادى شده بود. در دسامبر ۱۹۸۴ بهمنظور ایجاد تفاهم بیشتر میان کوآلالامپور و پکن انستیتو تازه تأسیس ”مطالعات بینآلمللى و استراتژیک“ مالزى بهعنوان اولین تماس آکادمیک تعدادى از محققین جینى را دعوت کرد. در اکتبر ۱۹۸۵ نیز ۵ تن از محققین مالزیائى در همین زمینه به پکن مسافرت نمودند. این قبیل تماسها به شناخت هرچه بیشتر دو کشور از یکدیگر کمک بیشترى نمود.     


دیدار نخستوزیر مالزى از چین

دیدار نخستوزیر مالزى داتوسرى دکتر ماهاتیرمحمد از پکن در نوامبر ۱۹۸۵ در واقع بیانگر اوج اهمیت مسائل اقتصادى در روابط دو کشور بود. ماهاتیر در همین زمینه اظهار امیدوارى کرد که روابط نزدیکتر اقتصادى میان دو کشور نه تنها به نفع دو کشور خواهد بود، بلکه براى دیگر کشورهاى منطقه نیز قابل اهمیت خواهد بود. وى بیان داشت اگر بخواهیم یک منطقه باثبات، پیشرو و صلحآمیز ایجاد کنیم همکارىهاى منطقهاى تنها انتخاب واقعى ما خواهد بود. مالزى گرچه به کمک چین در همکارىهاى منطقهاى بهمنظور نائل شدن به یک وضعیت بهتر اقتصادى نظر داشت؛ اما در همان حال مىخواست پکن ترس کشورهاى کوچکتر در حال توسعه را از نوسازى چین درک کند. این ترس ناشى از رقابت عمده چین در کالاهاى الکتریکی، منسوجات و محصولات کشاورزى بود. در زمینه حساسیتهاى سیاسى که همواره از نظر کوآلالامپور مهم بود ماهاتیر در بازگشت اظهار داشت ما مىدانیم که چینىها مواضع خود را دارند و ما هم موضع خودمان را در طول دیدار تصمیم گرفتیم به جاى صحبت از اختلافاتمان توجه خود را بر روى نقاط اشتراک در مسائل اقتصادى که مىتوانیم به مراحل بهترى برسیم، قرار دهیم. ماتیرمحمد در مورد سیاست چین نسبت به چینىهاى ماوراء بحار تنها یک اشاره نمود و اظهار داشت ما مصمم به ایجاد وحدت ملى در میان نژادهاى گوناگون هستیم.     
ماهاتیرمحمد در رأس یک هیئت ۱۳۰ نفره که تا آن زمان بزرگترین هیئت مالزیائى بود از پکن بازدید مىکرد. اکثر آنها را بازرگانان تشکیل مىدادند. در جریان سفر خود ۴ موافقتنامه عمده با چین در زمینه اقتصادى به امضاء رسانید.
تجارت مستقیم از جمله موضوعاتى بود که در جریان این سفر تأکید بسیار بر آن رفت. چین سالها به خاطر عدم توسعه روابط رمسى آآن با کشورهاى جنوب شرق آسیا، تجارت خود را با منطقه از دو کانال هنگکنگ و سنگاپور صورت مىداد و این دو کانال هنوز نیز نقش مهمى در تجارت چین در منطقه ایفاء مىکنند. ماهاتیر در جریان سخنرانى خود در دانشگاه کوینگها (Quing Hua)، از مشکلات تجارى میان کشورهاى جنوب شرق آسیا و چین سخن گفت و اظهار داشت:     
”تمام کشورهاى آسهآن با چین کسرى بازرگانى دارند، این مسئله به همان میزان غیرقابل قبول است که کسرى بازرگانى چین با ژاپن غیرقابل قبول مىباشد“.
به دنبال دیدار ماهاتیر از چین روابط بازرگانى دو کشور تحول تازهاى پیدا کرد و مالزى تلاش کرد چین را به خرید بیشتر کالاهاى مالزیائى ترغیب نماید. جهت تشویق چین به خرید روغن نخل، انستیتو تحقیقات روغن نخل مالزى (پوریم) دو گروه کارشناسى در ۱۹۸۶ به چین فرستاد، و همچنین پوریم یک طرح مشترک را با مؤسسات چینى به مرحله اجراء گذارد. در دسامبر ۱۹۸۶ با تشکیل چهارمین کنفرانس تجارت چین در کوآلالامپور اعلام شد که مالزى تا پایان ۱۹۸۶ در ۱۲ پروژه در چین (شامل هتل، رستوران و تولید کالا) سرمایهگذارى نموده و چین نیز به سهم خود در مالزى (در کارخانجات تولید قطعات الکترونیکى و همچنین موتورهاى دیزل) سرمایهگذارىهائى نموده است. همچنین در ۱۹۸۶ مسافرت بازرگانان مالزیائى به چین افزایش قابل ملاحظهاى یافت و مجموع صادرات مالزى به چین در ۱۹۸۶ به ۳۴۸ میلیون دلار مالزى بالغ شد که ۱۲% بیشتر از سال قبل بود.     
به نظر مىرسد سطح روابط تجارى دو کشور همچنان رو به افزایش باشد. مالزى انتظار دارد میزان صدور روغن نخل خود به چین را افزایش دهد (در ۱۹۸۶ چین ۱۲۰۰۰ تن روغن نخل از مالزى خریدارى نمود) و امیدوار است سهم بیشترى نیز در بازار کالاهاى ساخته شده چین بهدست آورد. صرفنظر از گسترش روابط اقتصادى بهنظر میمرسد هنوز مالزى نسبت به اهداف سیاسى و ایدئولوژیک چین در منطقه با سوءظن برخورد مىکند و ترس از احیاء ارتباط چین با حزب کمونیست مالزی، باعث گردیده که مالزى در روابط خود با این کشور جانب احتیاط را رعایت کند و این روابط را در سطح ”روابط دولت با دولت“ نگاه دارد.

روابط با انگلستان
 
در بررسى روابط مالزى با انگلستان در ابتدا باید به ریشههاى تاریخى برقرارى این روابط و عوامل مؤثر در تحکیم آن توجه کرد.     
نفوذ و قدرت انگلستان در شبهجزیره مالایا از ۱۸۷۴ و با عقد قرارداد Kor Pang آغاز شد. قبل از برقرارى نفوذ آن دولت، قدرتهاى استعمارى پرتغال و هلند در این شبهجزیره سلطه داشتند. از این تاریخ کمکم قوانین انگلیس توسط مقامات انگلیسى در بعضى ایالات اجراء مىشد و در تمام مسائل بهجز مسائل مذهبى نظر این مقامات صائب بود. ولى مردم ایالات ملایونشین در مقابل اعمال قدرت انگلیسىها مقاومت کردند و نارضائىهاى حاصله در ایالات سلانگور - پراک و نگرى سمبیلان در ۱۸۷۵ تبدیل به شورش بزرگى شد ولى به هر حال دولت انگلستان قدرت خود را تا جنگ دوم جهانى در مالایا اعمال نمود. این نفوذ ابتدا در ایالات پراک، سلانگور، نگرى سمبیلان و پهنگ که در ۱۸۹۶ فدراسیون ایالات مالایا (F.M.S) را تشکیل مىدادند، برقرار شد. چهار ایالت دیگر مالزى (پرلیس - کداح - کلانتان و ترنگانو) که در شمال واقع هستند، تا ۱۹۰۹ زیر تسلط حکومت سیام بودند و با آنکه از این تاریخ تحت نفوذ استعمار انگلستان قرار گرفتند، ولى حاضر به عضویت در فدراسیون نشدند.     

ایالت جوهور نیز استقلال خود را تا ۱۹۱۴ حفظ نمود. بالاخره در این تاریخ تمام شبهجزیره زیر سلطه کامل انگلستان درآمد. ولى در تمام دوران تسلط استعمارى سیستم سیاسى مالایا با تغییراتى جزئى برقرار بود. شاید دلیل اعمال این سیستم منافع دولت استعمارگر بود، که از طریق سیستم حاکم بر آن کشور بهتر مىتوانست حاصل شود. در این دوران که سلاطین و فرمانروایان نیز مجبور به رعایت قوانین استعمارى بودند به ”آریستوکراتهای“ بیکار مشاغلى واگذار شد. آریستوکراتهاى جوان نیز به فراگرفتن زبان انگلیسى مشغول شدند، تا بعدها مشاغل ادارى دستگاه حکومت استعمارى را اشغال کنند. در همین دوران بود که مهاجرت غیر ملایوها (بهخصوص چینىها) به این منطقه شروع شد. تا ۱۹۲۱ حدود ۲/۱ میلیون چینى در شبهجزیره حضور یافتند، بهطورى که حدود ۵۰% کل جمعیت ایالات سلانگور و پراک را چینىها تشکیل مىدادند. در بین این مهاجرین تعداد کمى بازرگانان ثروتمند نیز بودند که در بنادر مستقر شده و کار استخراج قلع را شروع نمودند. نیروى کار ارزان و لازم نیز از چین وارد مىشد.

چینىهاى ثروتمند کارگران را از هر لحاظ تأمین نموده و در عوض، بدین وسیله آنها را تحت تسلط و استثمار خود درمىآورند. ایجاد شوراى ایالت (State Council)، اولین قدم در راه تکامل ”دولتهاى ملایو“ به طرف سلطنت مشروطه و حکومت نمایندگى بود که اولین گام در راه پذیرفتن غیر ملایوها نیز بود. به هر حال انتقال قدرت از حکومتهاى ایالتى به F.M.S (Federated Malay States)، ۴ باعث کاهش قدرت شوراهاى ایالات شد.     

چینىالاصلها و هندىها بیشتر به فکر منافع مادى و تحولات سیاسى مملکت خود بودند، علاوه بر آن آریستوکراتهاى ملایو که هنوز در رأس قدرت بودند، مورد اعتماد مردم نبودند. توده مردم ملایو تحت تأثیر مسائل اسلامى در دهات و پایتخت از سوى مقامات مذهبى راهنمائى مىشدند. کمکم با وجود کشتىهاى بخارى رفتن به حج براى طبقات روستائى میسر شد. این افراد در بازگشت به کشور خود فکر رایج در خاورمیانه، یعنى تقویت اسلام از طریق اصلاحات مذهبى را به همراه مىآوردند. ولى ملایوهاى طبقه بالا و نیز نهادهاى جدید مذهبى با این افکار مخالفت داشتند.     

در فاصله بین دو جنگ جهانى اول دو دوم کمکم اندیشه ناسیونالیسم ملایو جدا از مسئله مذهب مطرح د و فکر پان اسلامیسم از بین رفت. شاید دلیل آن وجود ناسیونالیستهاى اندونزى در اواخر دهه ۱۹۲۰ و ظهور گروههاى سیاسى ملایو بود. کالج سلطان ادریس تنها جائى بود که روشنفکران ملایو براى مباحثه به آنجا مىرفتند. این کالج از یک طرف معلمینى را براى تدریس در دهات تعلیم مىداد و از طرف دیگر فعالین سیاسى جناح مخالف را تربیت مىنمود. اقشار مختلف ملایوها عبارت بودند از کدخداها، روحانیون، صاحبان زمین، مدیران مدارس و طبقه کارمندان تحصیلکرده (تحصیلات انگلیسی).

اولین ارگان قومى ملایوها که تقریباً جنبه سیاسى داشت، اتحادیه ملایوهاى سنگاپور بود که د ۱۹۲۶ شکل گرفت و در طول سالهاى ۳۹ - ۱۹۳۷ ارگانهاى محلى تحت رهبرى چهرههاى محبوب ملایو رشد بیشتر کردند. اولین کنفرانس پانمالایان (متشکل از اتحادیههاى محلى ملایو) در ۱۹۳۹ برگزار شد. این اتحادیهها ریشه حزب ملى ملایو (Malay National Party)، را که بعد از جنگ بهوجود آمد، تشکیل دادند.

همزمان با آن جناح چپ پانملایو (Union of Yong Malays)، یا اتحادیههاى ملایوهاى جوان بهوجود آمد. از طرف دیگر حکومت کومین تانگ (Kuomintang)، در ۱۹۲۰ براى گسترش نفوذ خود نسبت به چینىهاى ماوراء بحار و نیز چینىهاى مالایا شروع به عضوگیرى نمود، و از این طریق نه تنها کمک مالى دریافت مىنمود بلکه همبستگى ملى چینى را بین مهاجرین چینىالاصل ترویج مىنمود. این چینىها که زمانى توسط خود اروپائىها به مالایا آورده شده بودند و از پایههاى قدرت آنها محسوب مىشدند کمکم بناى مخالفت با حکومت استعمارى را گذاشتند، و بالاخره در آوریل ۱۹۳۰ حزب کمونیست مالایا را تشکیل دادند.     

گروه دیگر در جامعه چینىهاى مالایا، گروهى کوچک، ولى با نفوذ بنام ”چینىهاى تنگهها“ (Strairs Chinese)، بود که از طریق ”اتحادیه چینى انگلیسى تنگهها“ درخواست نمود که بهعنوان جامعه چینىهاى مقیم شناخته شود. اعضاء این اتحادیه تحصیلات غربى داشتند. رژیم استعمارى هم با رهبران آریستوکرات جامعه ملایو هم با بازرگانان چینى سازش نمود، ولى وضع موجود با شکست انگلیس از ژاپن برهم ریخت؛ و تعادل بین محافظه کارها و طرفداران تغییر از بین رفت، و در نهایت مالایا به استقلال رسید. پیروزى ژاپن در ۱۹۴۲ و اشغال مالزى توسط آن کشور در سالهاى ۴۵ - ۱۹۴۲ تجربه جدیدى را در منطقه بهوجود آورد. دولت استعمارى انگلیس در دفاع از این کشور شکست خورده بود و اعتبار خود را بهعنوان دولتى که باید از امنیت مالایا دفاع نماید از دست داده بود.

هر یک از دو اکثریت قومى در پى فرصتى بودند که رژیم جدیدى را بهوجود آورند که دیگر انگلیسىها بین آنها حاکم نباشند. ولى بعد از آمدن ژاپنىها روابط اقوام مختلف بهخاطر تبعیضهائى که ژاپنىها اعمال مىنمودند، تیرهتر شد. ژاپنىها سعى داشتند با برانگیختن احساسات ملى ملایوها و هندىها به هدفهاى خود در جنگ نائل آیند. ضمناً با نیروى مقاومت چینىها که در چارچوب ”ارتش مردمى ضدژاپنى مالزی“ (MPAJA)، فعالیت مىکردند مقابله نمایند.     
سیاست سازان انگلیسى نیز که از مالایا قطع امید کرده بودند، اهداف جدیدى را براى آن منطقه در نظر گرفتند، بهطورى که اتحاد این سرزمین کامل شود و دیگر اقوام وجود نداشته باشد. لذا به محض آنکه ژاپنىها در سپتامبر ۱۹۴۵ تسلیم شدند، انگلستان نقشه خود یعنى ایجاد ”اتحادیه مالایا“ را اجراء نمود. یعنى اتحادیهاى که به موجب آن ایالات ملایو و حکمرانان آن تمام عناوین خود را به نفع قانون اساسى از دست مىدادند، و تمام افرادى که در مالایا سکونت داشتند، (اعم از افراد بومى یا مهاجرین) شهروند آن کشور محسوب مىشدند. روش تحکمآمیزى که در اعمال این سیاست پیش گرفته شده بود، باعث خشم و تنفر ملایوها از اتحادیه شد.     

به دنبال آن یک جریان سیاسى تحت عنوان سازمان ملى ملایوهاى متحد (Umo - United Malays' National Organization)، یا آمنو بهوجود آمد. آمنو از ۱۹۴۶ تاکنون بهعنوان حزب اصلى ملایو حکومت را در دست داشته است٭. دولت انگلستان که به هر حال با این حزب موافق بود، پیشنهاد ایجاد اتحادیه ملایا را پس گرفت، و در عوض تشکیل فدراسیون مالایا را (مرکب از حکمرانان ملایو و رهبران سیاسی) طرح نمود. بالاخره این فدراسیون در اول فوریه ۱۹۴۸ با شرکت تمام ایالات شبه جزیره غیر از سنگاپور تأسیس شد، و ادامه حاکمیت حکمرانان ملایو را در ایالات خود پذیرفت، و موقعیت مخصوص ملایوها را بهعنوان بومیان کشور با حقوق خاص آنها مورد قبول قرار داد. چینىها و دیگر اقوام غیر ملایو نقشى در مذاکرات مقامات انگلستان با ملایوها نداشتند. لذا مخالفت آنها با فدراسیون مالایا قابل پیشبینى ولى بىتأثیر بود. علت بىتأثیر بودن آن تعدد گروههاى مخالفان بود.
٭ سازمان یا حزب Umno همراه با تعدادى دیگر از احزاب ائتلاف جبهه ملى مالزى را تشکیل مىدهند و سالها است که بر مالزى حکومت مىکنند. این حزب در ۱۹۸۸ به دلیل برخى مشکلات داخلى براساس رأى دادگاه منحل اعلام شد. اما به زودى حزب تازهاى به نام ”آمنوبارو“ یا آمنوى جدید که عمدتاً همان آمنوى سابق است جاى آن را گرفت.     
این گروهها با هم در تضاد عقیده بودند، و بین آنها از جناحهاى محافظه کار تا کمونیست وجود داشت. اگر آنها به اطاعات از قانون اساسى ادامه مىدادند باید با دولت همکارى مىنمودند، و یا به مخالفت محدودى دست مىیازیدند. به همین خاطر اغلب آنها رهبرى حزب کمونیست مالایا (MCP - MAlayan Communist Party)، را که در آن زمان سازمان سیاسى مهم و قانونى بود، پذیرفتند. ولى شمار زیادى از آنها هم به عضویت MCA (Malaysian Chinese Association)، درآمدند. در ۱۹۵۲ رهبران آمنو با MCA و MIC (Matayan India Congress) متحد شدند و بدین ترتیب رهبران میانهروى سه جامعه عمده مالایا مسئله اتحاد را پذیرفتند، و براى ایجاد حکومت مستقل مالایا مهیا شدند. کمیسیر عالى انگلیس در مالایا هم از ۱۹۵۰ از مشورت شوراى اجرائى (مرکب از اعضاء همین احزاب) استفاده مىنمود، و بعضى مشاغل مانند وزارت را به عهده این افراد مىگذشت. در ایالات نیز ترتیبات مشابهى وجود داشت.     
اولین انتخابات براى شوراى فدرال و شوراهاى ایالتى در ۱۹۵۵ برگزار شد، و ۵۱ کرسى از ۵۲ کرسى فدرال و نیز اکثریت در ۹ شوراى ایالتى از آن اتحاد (Alliance)، مرکب از یازده حزب شد. تاکنون نیز همیشه این ائتلاف برتر بوده است. از ۱۹۵۵ تا ۱۹۵۷ مالایا استقلال داخلى داشت، و کمکم پستهائى که توسط انگلیسها اداره مىشد، در اختیار ملایوها قرار گرفت؛ تا بالاخره در ۱۹۵۷ مالایا رسماً استقلال یافت. اولین نخستوزیر آن کشور تنکوعبدالرحمن بود. وى ریاست آمنو را نیز بهعهده داشت، و طراح اتحاد و ائتلاف بین اقوام مختلف بود. بالاخره به ابتکار دولت انگلستان در ۱۹۶۳ فدراسیون مالزى شامل شبهجزیره مالایا، سنگاپور و مستعمره انگلیس در شمال جزیره بورنئو یعنى صباح و ساراواک تشکیل شد. متعاقب این امر مخالفتهائى از سوى اندونزى و فیلیپین نیز ابراز گردید.
کسب استقلال مالزى بدون خونریزى و با موافقت کامل انگلستان صورت گرفت. گرایش شدید طبقات حاکمه و دستگاه ادارى مالزى به انگلستان سبب شد که سیاست خارجى مالزى بهطور محسوسى طرفدار سیاستهاى انگلستان و غرب باشد. دولت انگلستان تا اوایل دهه ۱۹۷۰ در مالزى حضور نظامى داشت. این نفوذ حتى تا به امروز نیز ادامه یافته است. اما دولت ماهاتیر که در ۱۹۸۱ بر سر کار آمد تا حدودى سیاست کاهش نفوذ انگلستان را در پیش گرفت، و با اعلام سیاست ”نگاه به شرق“ ایجاد روابط گستردهتر با ژاپن و کره جنوبى را دنبال کرد. ماهاتیر اعلام کرده است که امتیازهاى مربوط به معامله با انگلیس دیگر مطرح نیست، و فقط آنچه که براى مالزى سودمند باشد در نظر گرفته خواهد شد.     
ولى آنچه مسلم است تجارت و سرمایهگذارى و ارزشهاى سیاسى مشترک عوامل مهم در استحکام روابط دو کشور است که به سادگى از میان نخواهد رفت. ماهاتیر در ۱۹۸۸ دیدارى رسمى از انگلستان به عمل آورد که طى آن یک قرارداد خرید تسلیحات از این کشور را (به ارزش یک میلیارد پوند) به امضاء رسانید.

روابط مالزى با پاکستان

دو کشور بعد از کسب استقلال چندین بار با یکدیگر اختلافاتى داشته‌اند. علت این اختلافات بیشتر مربوط به روابط دو کشور با هند، اندونزى و چین کمونیست بوده است. سیاست طرفدارى مالزى از هند در اختلافات و درگیرى مرزى چین و هند در اوایل دهه ۶۰ موجب نارضایتى پاکستان شد. همچنین سیاست طرفدارى پاکستان از چین و طرفدارى از موضع اندونزی، در کوآلالامپور انعکاس خوبى نداشت. با پایان یافتن تخاصم بین اندونزى و مالزى در ۱۹۶۶ و نیز بهبود روابط مالزى با چین کمونیست مقدمات نزدیکى و مصالحه بین دو کشور پاکستان و مالزى فراهم آمد.

روابط مالزى و سنگاپور

جزیره کوچک سنگاپور که توسط تنگه جوهور از شبه جزیره مالایا جدا میشود از سپتامبر ۱۹۶۳ تا جولاى ۱۹۶۵ جزئى از فدراسیون مالزى بود. اصولاً سنگاپور از لحاظ جغرافیائى اقتصادى و فرهنگى جزئى از شبهجزیره مالایا میباشد. ولى اختلافات شخصى تنکو عبدالرحمن نخست وزیر وقت مالزى ولى کوانیو نخست وزیر سنگاپور، رقابتهاى سیاسى و تنشهاى نژادی، عاقبت سبب جدائى سنگاپور از مالزى شد. ولى بعد از جدائى دو طرف متعهد شدند که همکارىهاى نزدیک در مسائل دفاعى سیاست خارجى و مسائل اقتصادى داشته باشند. ولى در عمل روابط دو طرف بسیار سرد بود تا ۱۹۷۱ که به دنبال تصمیم انگلستان مبنى بر خروج نظامى از مالزى و سنگاپور اولین کنفرانس وزراء براى دفاع مشترک در منطقه تشکیل شد، تماسى جدى بین دو کشور برقرار نشده بود و سوءظن بین دو کشور ادامه داشت. دو کشور از لحاظ اقتصادى به جاى همکارى با یکدیگر در حال رقابت بودند و از لحاظ دفاعى نیز همکاریهاى آنها در چارچوب همکارى پنج قدرت تحقق می یافت. ولى هر دو در زمینه بهبود کشتیرانى و جلوگیرى از آلودگى تنگه مالاکا با یکدیگر همکارى مینمودند.
گرچه سنگاپور معتقد بود که تنگه مالاکا باید به عنوان یک شاهراه بین المللى شناخته شود و از امضاء بیانیه مالزى و اندونزى در ۱۹۷۱ (مبنى بر نظارت و کنترل تنگه مالاکا توسط کشورهاى ساحلی) سر باز زد. ولى در مورد تنگه جوهور در پایان ملاقات نخست وزیران مالزى و سنگاپور (مه ۱۹۸۰) و با صدور اعلامیه مشترک بسیارى از مشکلات حل و فصل شد.     
مالزى و سنگاپور ۱۹۶۷ تا به امروز در چارچوب اتحادیه آ.سه.آن همکاریهاى سیاسى خود را بهخصوص در مسائل منطقه و رویاروئى با نفوذ کمونیسم دنبال نموده اند. در همان حال از نظر اقتصادى ارتباط زیادى بین دو کشور وجود دارد و تجار سنگاپورى نقش مهمى در اقتصاد مالزى ایفاء میکنند.



جهت پیوستن به صفحه «تحصیل در مالزی» در فیس بوک « اینجا کلیک کنید »



درباره مالزي




 
مالزي
تحصیل در مالزی
مهاجرت به مالزی
سفر به مالزی
آلبوم تصاویر مالزی
بانك اطلاعات مالزي
درباره مالزی
هتل های مالزی
گردشگری در مالزی
بازار ملک در مالزی
اطلاعات عمومی مالزی
نکات زندگی در مالزی
هزینه ها در مالزی
حمل و نقل در مالزی
ارتباطات در مالزی
خرید در مالزی
تغذیه در مالزی
بهداشت در مالزی
اقامت در مالزی
برنامه MM2H
دوره های آموزش زبان انگلیسی
ثبت شرکت در مالزی
انواع ویزا در مالزی
LOGIN FORM
Username :



Password :





NEWSLETTER
Email:


       
mm2h
همکاری با ما
دانشگاه هاي مالزي
دانشگاه تکنولوژی UTM
دانشگاه مالایا UM
دانشگاه کبانگسان UKM
دانشگاه USM
دانشگاه مالتی مدیا MMU
دانشگاه پوترا UPM
دانشگاه UITM
دیگر دانشگاه های مالزی
کالج های زبان در مالزی
دبیرستان در مالزی
تحصيل در مالزي
نکات تحصیل در مالزی
نگارش رزومه
نگارش پروپوزال
آیین نامه ها
خدمت وظیفه سربازی
رشته هاي دانشگاهي
علوم فنی و مهندسی
علوم انسانی و اقتصاد
         كلیك كنید ...
علوم پزشکی
         كلیك كنید ...
هنر و موسیقی
         كلیك كنید ...
پیوند ها
  • تحصیل در خارج از کشور
  • تحصیل در استرالیا
  • ایتکا
  • دهکده فضایی
  • پی سی وبلاگ
  • انجمن فیزیکدانان جوان ایران
  • هنر کده

  • صفحه اصلی تحصیل در مالزی اخبار مالزی خواندنی ها ورود اعضا عضویت فرم مشاوره تماس با ما

    Copyright © 2005 - 2015, mm2h.ir - V3.0